تونل آزادی

نوشته هایی در آغوش باد...

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دانشگاه» ثبت شده است

خانه اموات

آخر هفته ها خوابگاه مثل خونه اموات میشه،چون اکثر بچه ها از راه نزدیک اومدن و برمی‌گردن خونه،ولی دو نفر از اتاق ما-که یکیش خودمم-و دو نفر از اتاق کناری میمونیم،الان سه روز با برو بچ برنامه ریختیم فیلم سنتوری!رو ببینیم اما نمیان هم اتاقیم هم زود ساعت ۱۰میخوابه و منی که کمتر از ۱۲نمتونم بخوابم الان دارم روی تختم می لولم

توی این چند روز فهمیدم که جلو بچه های دانشگاه نباید ادعا کرد چون پرچمشون بالاس!و ما جز نخودی ها به حساب میایم-حداقل از لحاظ سطح دانش عمومی-راستش من زبانم خیلی خوبه ولی وقتی رفتم سر کلاس کرک و پرم ریخت!

البته فقط جلسه اول از  جلسه بعد فهمیدم که نه همچین بدم نیستم!اینجا استادها به کسی رحم نمیکنن ویکیشون می‌گفت من بیست و پنج هزارم هم به کسی نمره نمی‌دم!ی امتحان فیزیو دادیم که نسبتا خوب بود.توی این مدت فهمیدم که فرق پزشکی با رشته های دیگه توی حجم درساشه وگرنه درسهای پیچیده ای نداره...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Indaiva

چی فکر میکردم چی شد...!

دیروز رفتم واسه ثبت نام...

اون چیزی که از محیط دانشگاه فکر میکردم با اون چیزی که دیدم زمین تا زیرزمین فرق میکرد

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Indaiva