اسم تو را در گوش باد زمزمه می کنم،تا هر وقت در   سکوت سنگین پاییزی به دیدارت آمد آنرا بشنوی.

اسم تو را بر سینه آب می‌نویسم تا هر وقت که در کنار ساحل نشستی آنرا ببینی.

اسم تو را به قاصدک می سپارم تا هر وقت که روی شانه ات نشست بدانی که تنها آرزویم تو هستی.

اسم تو را به ستارگان دوردست می گویم تا اگر به پهنه آسمان خیره شدی چشمک زنان به تو یاد آور شوند که کسی به یاد تو است.

اسم تو را به کبوتران یاد میدهم که تا ابد نشانی تو را جستجو کنند.

اسم تو را برای ابرها فریاد میزنم تا هر وقت باران بارید نامت را در تلألو هر قطره تماشا کنی.

اسم تو را روی شن های نرم بیابان می‌نویسم تا زمین هم همیشه تو را به یاد داشته باشد.

اسم تو را بر برگ های درختان می نگارم تا صدای خش خش آنها تو را به وجد بیاورد.

و تو...اسم مرا به شب بسپار تا من در جستجوی تو در «آن شب» گم شوم.