هزار خورشید تابان

نوشته خالد حسینی

کتاب با یک جمله شوکه کننده درباره مریم شروع میشود:«مریم پنج سال داشت که برای نخستین بار کلمه حرامزاده را شنید.»

داستان زندگی تیره و تار دو دختر افغان به نامهای مریم و لیلا که به اجبار با رشید ازدواج می‌کنند و برای چندسال در خانه جهنمی رشید هم خانه میشوند.

این کتاب نشان میدهد که جنگ چگونه خانواده ها را نابود میکند و آرزو ها را بر باد میدهد.نشان میدهد که زندگی در حق بعضی آدم ها چقدر کم لطفی میکند.

نویسنده افغانی-آمریکایی تبار با چیره دستی جریان سیال ذهن مریم و لیلا را نشان داده و با flash backو flash forward های پیاپی -گاهی چندبار در یک صفحه-حس هیجان و ترس را خصوصا در صحنه هایی که رشید خشمگین و در حال کتک زدن مریم و لیلا است القا میکند.

جملات زیبا:

۱.ولی بیشتر از همه مریم در قلب لیلا حضور دارد،همان جا که مریم به تابناکی خیره کننده هزار خورشید تابان می باشد.

۲.انگشت اتهام مردان که مانند عقربه قطب نما دائما به سمت شمال است،به طرف یک زن نشانه گیری میکند.