کلی فکر کردم چی بنویسم تا اینکه...گفتم بذار ی کتاب خوب معرفی کنم!!!





از بین حدود ۱۰۰کتاب ادبیات مدرنی که خوندم خیلی برام سخت بود که بگم کدوم بهترین کتاب بود...


بهترین کتابی که خوندم کتاب «خوشه های خشم»نوشته جان استاین بک هستش...


جالبه بدونین که نویسنده بخاطر این کتاب هم برنده جایزه پولیتزر و هم نوبل ادبیات شده


.

یه چیزی حدود ۹۰سال پیش یعنی سال ۱۹۲۹ ی رکود اقتصادی بسیار بزرگ توی آمریکا و البته سایر کشور ها شروع میشه که حدود یک دهه(دهه۱۹۳۰)ادامه داشته...توی این بین شاید بشه گفت یک سوم خانواده های آمریکا کار و زندگیشون رو از دست میدن و مجبور میشن به ایالت های دیگه مهاجرت کنن و متاسفانه خیلی از این خانواده ها از هم پاشیده میشن...این کتاب هم داستان خانوادهJoadهستش که از ایالت اوکلاهاما(شرق آمریکا)به کالیفرنیا( غرب آمریکا )مهاجرت میکنن...


این خانواده زمین زراعیشون رو از دست میدن با هزار امید و آرزو ی کامیون دست دوم میخرن زندگیشون رو بار میکنن و میرن غرب به امید پیدا کردن کار اما حوادث تلخی براشون رخ میده...


این رمان ی چیزی فراتر از رمانهای عاشقانه پفکی! داره...روی خشن زندگی


جمله های زیبا:


۱-اما خوب نگاهش کن حضرت آقا،یه جایزه ویژه هم هست که همراه این تل آشغال و اون دوتا اسب کهر تقدیم حضورت میشه -و خیلی هم قشنگه-یه بسته درد و رنج و اوقات تلخی که عاقبت یه روزی تو خونت رشد کنه و گل بده ما می‌تونستیم زندگیتون رو نجات بدیم اما شما ریشه ما رو زدید.


۲-علت ساده و ریشه دار بود...علت شکم گرسنه بود ضرب در چند میلیون،عطش ارواح تنها عطش لذت و امنیت بود ضرب در چند میلیون،عضله ها و مغز هایی که برای رشد،کار و خلق کردن ،درد میکشیدند،ضرب در چند میلیون...


۳-در چشمان مردم حس شکست موج میزند،و در چشمان گرسنگان،خشم ریشه می گستراند و در درون این مردم خوشه های خشک شکل گرفته ،آماس کرده و برای فصل خوشه چینی مهیا می‌شود.


والسلام معرفی تمام...