تونل آزادی

نوشته هایی در آغوش باد...

۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

اعتراف

اعتراف میکنم یه زمانی جز اقلیت های مذهبی هند بودم!!!

.

.

.

.

.

.

.

چون یه گاوی رو به عنوان عشق می پرسیدم.

.

.

.

.

.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Indaiva

برای تو که نیستی...

سخت میشد تورا فهمید یا که در مرثیه غمناک زندگیت با تو هم آواز شد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Indaiva

سخن بزرگان(I)!

وقتی بچه بودم،دعا می کردم خدا به من دوچرخه بده،بعد فهمیدم تخصص خدا دادن چیزهای دیگه ای هست،پس یه دوچرخه دزدیدم،و از خدا خواستم منو ببخشه!

‹آل پاچینو›

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Indaiva

ماورای زمین!!!

من از بدو تولدم مشهد نرفته بودم !!!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Indaiva

رویای ابدی!

همیشه دوست داشتم تو رو اونجوری که بودی تصور  کنم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Indaiva

سیب!!!

و به من خندیدی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Indaiva

هیچ...

اگر دری میان ما بود

می‌کوفتم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Indaiva

معرفی کتاب(I(

کلی فکر کردم چی بنویسم تا اینکه...گفتم بذار ی کتاب خوب معرفی کنم!!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Indaiva

غول چراغ جادو

اگر روزی غول چراغ جادو آرزویم را برآورده کند، حتما آرزو میکردم تو فراموشی بگیری!!!مرا،خانواده ات را،همه را فراموش کنی،حتی شکارچیت را که تو را شکار و از من دور کرد،آنوقت من می‌توانستم بگونه ای دیگر خود را به تو نشان دهم،شاید آنوقت دیگر مرا از خود طرد نمی‌کردی!...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Indaiva