تونل آزادی

نوشته هایی در آغوش باد...

کتاب نخوانی!

یک ماه و خورده ای از دانشگاه گذشت،خشم و هیاهو ویلیام فاکنر رو آوردم که بخونم اما حتی پنج تا برگشم نخوندم!این مدت همش سرم توی فیزیولوژی و آناتومی و بیوشیمی و بافت شناسی و...بود.اما دیگه کافیه هرچی کتاب غیر درسی نخوندم!

+البته این یک ماهه خیلی کیف داد چون با بچه ها هرشبpesبازی میکردیم!


۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱
Indaiva

امشب دل من...

دلم برایت تنگ شده
مرا صدا بزن
دست روی شانه هایم بگذار
این بار قول میدهم
«همان همیشگی» نباشم!
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Indaiva

خانه اموات

آخر هفته ها خوابگاه مثل خونه اموات میشه،چون اکثر بچه ها از راه نزدیک اومدن و برمی‌گردن خونه،ولی دو نفر از اتاق ما-که یکیش خودمم-و دو نفر از اتاق کناری میمونیم،الان سه روز با برو بچ برنامه ریختیم فیلم سنتوری!رو ببینیم اما نمیان هم اتاقیم هم زود ساعت ۱۰میخوابه و منی که کمتر از ۱۲نمتونم بخوابم الان دارم روی تختم می لولم

توی این چند روز فهمیدم که جلو بچه های دانشگاه نباید ادعا کرد چون پرچمشون بالاس!و ما جز نخودی ها به حساب میایم-حداقل از لحاظ سطح دانش عمومی-راستش من زبانم خیلی خوبه ولی وقتی رفتم سر کلاس کرک و پرم ریخت!

البته فقط جلسه اول از  جلسه بعد فهمیدم که نه همچین بدم نیستم!اینجا استادها به کسی رحم نمیکنن ویکیشون می‌گفت من بیست و پنج هزارم هم به کسی نمره نمی‌دم!ی امتحان فیزیو دادیم که نسبتا خوب بود.توی این مدت فهمیدم که فرق پزشکی با رشته های دیگه توی حجم درساشه وگرنه درسهای پیچیده ای نداره...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Indaiva

سخن بزرگان(IV(

این گفته که عشق در دلها شور می انگیزد
یک حرف شاعرانه نیست،بلکه
یک حقیقت فیزیولوژیک است.
-کلود برنارد-
پ.ن:اینو از ابتدای کتاب فیزیولوژی گانونگ که از کتابخونه دانشگاه گرفتم برداشتم.
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Indaiva

بازدید از بخش اطفال

امروز هم روز جالبی بود...

به مناسبت روز جهانی کودک از بخش اطفال بیمارستان علوم پزشکیمون بازدید کردیم.شاید توی اون جمع تنها کسی که از دیدن ی پسر شیش ساله که به دستش سرم وصل بود اشک توی چشماش جمع شد و بغض کرد من بودم،امروز خیلی روز به یاد ماندنی بود.

آرزو میکنم هیچ کودکی بخاطر بیماری خدای ناکرده صعب لاعلاج یا دردناک توی بیمارستان بستری نشه.


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Indaiva

سهم من و تو

تمام سهم غریبگی های امروز برای من...

تمام شاعرانه ها برای تو...

یک لحظه برای من...

تمام زندگی برای تو.



پ.ن..:راستش بعضی نوشته هایم مثل این بازتاب اتفاقات زندگی روزمره ام است،و شاید ارزش خواندن نداشته باشد!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Indaiva

پیامبر عشق های دروغین

و من،پیامبر عشق های دروغین...

سالهاست که وسوسه نشده ام.

و تو در پی آنی که

چتر عشق دروغین دیگری بر دلم بگسترانی!

و نمی دانی که دیگر هیچ وقت هوای دلم ابری نمیشود.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Indaiva

زندگی یا مردگی؟

بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم

سر ز غم تو چون کشم بی تو به سر نمیشود.

آدما بعد از ی دوره ای به بعد مردگی میکنن نه زندگی!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Indaiva

از دانشگاه!!!

امروز دومین روز دانشگاه بود،من نمی‌دونم چه عجله ای دارن که از ۳۱شهریور شروع کردن!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Indaiva

اندر وادی حیرانی!

آیا واقعا زندگی همین روزا ها و ماه ها و سالهاست؟آیا نباید یک جای زندگی توقف کنم و حیران بشم؟من الان حیرانم یعنی فکر میکنم اکثر اوقات تا الان توی زندگیم حیران بودم،همیشه به چرایی فکر میکردم،چرا چنین و چرا چنان!هیچ وقت هم به جوابی نمی رسیدم حالا که فکر میکنم توی این سالها فقط تعداد«چرا»هام بیشتر شده و هر چی جلوتر میرم درباره پیدا کردن جوابشون گیج تر میشم!آیا قرارهای هیچ وقت جوابشون رو پیدا نکنم؟راستی زندگی خیلی خاکستری هست هیچ وقت نمیتونم بگم زندگی زشت یا زیباست شاید بشه گفت زندگی زیباست با رگه های از زشتی،شاید هم برعکس!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Indaiva